.....نگاهم کن.....می خواهم صدایت را بشنوم......
|
پنجره دوم از سمت راست زنی آشپزی می کند ..موهایش را دم اسبی بسته است ..یک پنجره بالاترمردی پشت میز نشسته است و کتاب می خواند ..پنجره پنج ،تی وی روشن است اما کسی دیده نمی شود ...و..
اینجا آدم ها ، اعتقاد زیادی به کشیدن پرده ندارند! ...و این از نظر من فاجعه است ..از کی شیشه سکوریت وارد زندگی ماشد ؟..از چهار دیوار اتاق من ،یک دیوار پنجره است ..غروب که میشود پرده ها را می کشم ..اما اهالی ساختمان روبه رو اعتقادی به پرده ندارند ..
حتی اگر مذهبی هم فکر نکنیم ..حریم خصوصی برای آدم ها بی اهمیت شده است ..
..معماری اسلامی ..پنجره های رنگی ...کاشی ابی ..
............................
عکس :از مریم فیروزی
خدا بیامرزدش ...بهرام ریحانی ...
پیشنهاد :ساز و آواز دلشده ...شجریان (خوشا دردی که درمانش تو باشی )