.....نگاهم کن.....می خواهم صدایت را بشنوم......
|
سلام
یک مدت که ننویسی ...دیگر نمی دانی چه بنویسی ...یعنی فکر می کنی نوشتن از چه چیزی ارزش خواندن دارد ..ارزش وقت گذاشتن و نوشتن و خواندن ....
...............................................................
جدیدا کتاب که می خوانم یک خودکار رنگی دستم می گیرد و خط می کشم ..خط می کشم زیرجملاتی که دوست دارم ...مثل همین چند روز پیش وقتی، که خودکار سبز را زیر این متن کشیدم :
بعضی وقت ها بهتره ادم بره تو بیابون زندگی کنه .جایی که هیچ کس را نبینه .هیچ چیز را نشنوه .به خصوص چیزهایی که بدجوری حواس ادم را پرت می کنه ...(تهران در بعدظهر .مصطفی مستور ..)
......................................
دلم می خواهد یاد بگیرم که پایم به هیچ کجا وصل نباشد که درگیر هیچ چیز نباشم ..اما نمی شود ..
انگار زیادی به زمین چسبیدم ..دلم می خواهد زمان زود سپری شود ..این لحظه ها زیادی طولانی است .
.............................................
پیشنهاد ابان : دیدن سریال دختران شبکه ifilm حوالی ساعت 8:30 شب
سلام
امروز می روم سفر ..دیار خوبان ...مشهد ..
نیستم اما...به یادهمه خواهم بود ..
عکس زمستانی است وعجیب دوست داشتنی
واقعا ببخشید نظرات پست قبل را تایید نکردم اما 15 برمی گردم و تایید می کنم ..
من راببخشید سفرم خیلی عجله ای شد ...