.....نگاهم کن.....می خواهم صدایت را بشنوم......
دیالوگ دوست داشتنی

چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه؟

چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه؟

چه معنی داره تو این دنیا آدم ها یک روز بیان و یک روز برن؟

چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها اینقدر تنگ باشه؟

اصلا چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها از سنگ باشه؟

ديالوگ خسروشكيبايي ،سريال خانه سبز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 18:34  توسط آبان  | 

این روز ها ادم هایی را می بینم که دلم برایشان تنگ نشده بود ولی برای آن ها احترام قائل هستم ادم هایی که دوستشان دارم ولی دوستان صمیمی من نبودند و شاید گاهی حرف هایی زدند که دلم را شکست ولی دیدن انها دلیلی دارد .... اگر استاد کلاس را تعطیل نمی کرد اگر پیاده تا ایستگاه نمی رفتم اگر سر راهم کتاب فروشی نمی رفتم اگر اتو بوس نمی امد و هزار اگر دیگر شاید هر گز نمی دیدمش ..... ولی دیدن او رازی دارد دیدن کسی که سالها باهم درس خواندیم ولی دوست نشدیم ... دشمن نبودیم اما دوستی هم شکل نگرفت شاید اگر زمان برمی گشت رابطه بهتری با هم داشتیم شاید راز دیدن او کشف همین نکته بود ....

؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 18:53  توسط آبان  | 

یه چیزهایی را نمی شه تغییر داد و این یعنی درد ... یعنی هر چه قدر هم که  تلاش کنی اون ادم ها ثابت تو را نگاه می کنند و هیچ وفت هم از اینکه دلت را شکستند پشیمان نمی شوند 

................................................

هر چیزی که قانون هست دلیل بر این نیست که درسته حالا هر چی می خواهی بگو ولی سر وجدانت کلاه نذار!

.......................................................................

  

تو زندگی چه کار هیجان انگیزی کردید ؟

من دلم یه کار عجیب می خواهد از معمولی بودن خسته شدم

..............................................................................................

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 20:21  توسط آبان  | 

Image Detail

صدای بوق ممتد تلفن ...

وقتی که تو نباشی

تلفن

چه اختراع بدی است !

...................................................

نگاهت این روز ها قطع و وصل می شود ایراد از خط ها است یا .....

بگذار خیال کنم ایراد از خط ها است نه از ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 22:46  توسط آبان  | 

Image Detail

خانه رویا های من انقدر ها هم دور نیست

نه در هایش از طلا است نه پنجره هایش

نه رو به دریا است نه رو به جنگل

ساده تر از انچه که فکر کنی

خانه رویاهایم میان سکوت است

..... میان نگاهت ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 22:24  توسط آبان  | 

این روزها شبییه روزهای بهار ام

شبییه عصر های اردیبهشت

باران که می بارد تمام شهر زنده می شود

نگاه کن

اکنون زمان عاشقی است

تمام جاده ها به نگاه تو ختم می شود

.........................................................................

بی مخاطب 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 17:19  توسط آبان  | 

من اینجا نبودم کمی ان طرف تر .... حوالی های افتاب بودم

من مشهد بودم شهر امام رضا .... برای همه دعا کردم ....دعا کردم که باران ببارد ....

از همه کسایی که نظر گذاشتند تشکر 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:3  توسط آبان  |