.....نگاهم کن.....می خواهم صدایت را بشنوم......
|
شما نمیدانید چهام شده است
از کوچه پس کوچههای پشت پنجرهتان میگذرم
و دلم به اندازهی تمام ظرفهای آشپزخانهمان شکسته است ..
و شما نمیدانید چهام شده است !
دلم به اندازهی نبض تن تمام گنجشکها حوالی شما تند میتپد
دلم به اندازهی همهی کسانی که برای رسیدن به جایی
دیرشان شده است، شور میزند !
دلم قدر همهی تا به حال خواستنم دیگر تو را نمیخواهد
و قرار هم نیست
شما بفهمید چهام شده است ..
شاعر مهدیه لطیفی ...
می ایستد کنار دانشکده ..سیگار پشت سیگار ..باران باشد یا باد ،فرق ندارد ...مردی که تنهایی اش را در تمام کت ها و کاپشن های قدیمی پنهان می کند ..نگاهش خسته است ..صدایش می زنند: دکتر میم ..به گمانم استاد مدیریت است ..جوان که بود ،رفته بود ته دنیا ...دکترایش را داشت تمام می کرد که خبر رسید همسر و فرزندش در تصادف مردند ..دکترا را ول کرد... خوب گریه کرد و در تنهایی زندگی را شروع کرد ..می ایستد کنار دانشکده... سیگار ..پشت سیگار ..لبخندش را دیده ام اما لبخندش غم دارد ...انگار عشق تاوان زندگی است ..
...........................................
از سی و سه پل تا خواجو راه رفتم ...راه رفتم که خسته شوم ،راه رفته بودم و به جرایم رایانه ای فکر نکرده بودم ...آرامم و به آدم ها لبخند می زنم ،در ذهنم کلمات با هم می جنگند ولی خودم را زده ام به در بی خیالی ....به توت های سیاه نگاه می کنم ..لب آب می نشینم و خدارا شکر می کنم که خدا ستار است ، که ستار العیوب است .بوی یاس در هوا پیچیده ،عمیق نفس می کشم.زنی پشت تلفن ازسقط جنین حرف می زد ...از جنینی که قلب نداشت..صدای آب تو گوشم می پیچد ...ته پارک جوانی خودش را پشت سبزه ها مچاله کرده و گیتار می زند ، در صدایش غم عالم ریخته شده است ،درست مثل هق هق گریه دختری که در نماز خانه دانشکده بود ،من بودم و او ..گذاشتم راحت گریه کند ،حرفی نزدم ،سکوت کردم و نگاه نکردم ...چهارشنبه تنهایی ام را می اندازم ته یک کیف بزرگ ..سوار یک اتوبوس می شوم ..می آیم به آن شهر بزرگ ،که کتاب ها را ببینم ...
إِلاَّ رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ إِنَّ فَضْلَهُ كَانَ عَلَيْكَ كَبِيرًا
لکن ( آنچه به تو داده ) رحمتی است از پروردگارت ( که قابل بازگرفتن نیست ) زیرا که به یقین فضل او همواره بر تو بزرگ است.
خیره شدم به دستانت ...آرامشم تویی ...
خیال خام پلنگ من
به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش
به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من - دل مغرورم -
پرید و پنجه به خالی زد
که عشق - ماه بلند من -
ورای دست رسیدن بود
حسین منزوی ....